باران

باران بر

باران بر شیروانی می کوبد و با آوازش زندگی را سر می دهد. ناودان ها با هیاهو به یاریش می شتابند تا موسیقی باران را زیباتر سازند.

خاک گرچه تشنه نیست اما همچنان عاشقانه ذرات باران را می بلعد. گل های پامچال از ریزش باران به وجد آمده و دست در دست می رقصند. عطر شب بو گل سرخ را یبدار می کند. برگ های جوان مشتاقانه یکی بعد از دیگری سر بر می آورند. شکوفه های هلو بر شاخه های خشکیده برگ های نو رسته را برای رستن امید می دهند. شمعدانی سرافراز در باغچه به امید گل های وجودش قطرات باران را در آغوش می کشد. درخت نارنج شاخه هایش را به آسمان برده تا برگ هایش از باران مست شوند. گل های بابونه و قاصدک در میان علف ها خود نمایی می کنند.

در ریه هایم طراوت هوا را پنهان می کنم. سر به آسمان می برم. ا بری به مانند عقاب ، با لهایش را گشوده ، منقارش را نیز! و بر روی با ل سمت چپش جوجه اش را با خود به اوج می برد!

قدم بر خاک سیراب می گذارم. پاهایم بر آ ن فرو می رود. خاک مرا در خود می طلبد و من سر مست از طراوت باران در کنار شکوفه های هلو می شکفم ! نفسی از اعماق وجودم می گریزد و خود را در فضا سرگردا ن می کند و سپس هوایی تازه و شاداب خود را شادمانه در آغوش ریه هایم جا می کند!!

باران بر

/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
royaie roshany

سلام.خيلی دلنشين و حرف دل است .

زهرا

منم دلم بارون مي خواد ببار اي بارون ببار ..

حنيف

بارون که مياد همه چيز رو تميز ميکنه حتی می شوره دوتا بدی داره يکی اينکه ادمهارو تميز نمی کنه دوم اينکه رد پاها رو پاک ميکنه حالا اگه دوست داری بگو بارون بياد...

مهاجر

و سقاهم ربهم شرابا طهورا يعنی چی؟ می‌خواهی بدانی؟ بهار، يك روز كه باران گرفت، برو زير باران. آن وقت می‌فهمی. يكی دو قطره‌اش را می‌فهمی. همین!!!!

خون

ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو .. ياد اين افتادم

آمون

سلام سلام خوبی؟ مثل هميشه عالی کم سرميزنی؟؟!!! يادی نمی‌کنی!!! من به نظرت الان دست پيش گرفتم پس نيوفتم!! آره حق با شماست ولی باور کن به يادت بودم هر بار اين همکارمون رو می‌ديدم ياد شما مي افتادم که خيلي وقته بهت سر نزدم! خلاصه يه دنيا شرمنده دوستتون دارم موفق باشيد

آمون

بازم سلام ممنونم مهربونم یه چیزی امروز یادم افتاد که بعد این همه مدت ما هنوز لینک نیستیم با اجازه‌ لینکت کردم تو خلوتت ياد ما هم باش تو اگر در طپش باغ خدا را ديدی همتی کن و بگو ماهيها حوضشان بی‌آب است

آريا

سلام.... شايد از ديدن من تعجب کنی ولی بالاخره به وبلاگت سر زدم... بعد از مدتها... دلم برای اون جمله‌هايی که مينوشتی برام .. تنگ شده. اون راهنمايی‌هايی که ميکردی... نيستی.. شايد نامردی منه... به هر حال متن رو که خوندم ياد شعر «باز باران .... با ترانه ...» افتادم... ببار ای بارون ببار به خشکی لبای يار ببار بهر ليلی چو مجنون ببار ای بارون.... داد و بيداد از اين روزگار ماه رو دادن به شب‌های تار ای بارون...