عاشقانه

عاشقم بر تو مگر بر من مجال آید

سِحرِ جادوی نگاهت مرا، اندر جمال آید

سَحَر با آن صبا، افسانه ها گفتم

مگر با تو مرا، آنگه وصال آید

نگویم من به کس راز نهفته در وجودم را

که بی تو هیچم و در من ملال آید

مراحق حیات و سمات دادی

وین انجمن شاید مرا اندر کمال آید

/ 37 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

به هيچوجه قصد نقد کردن نداشتم! و واقعا به نظرم زيبا و خوندنی اومد و يه جورايی از زبان منم بود ...

وروجک

سلام خوبی. خبری ازت نداشتم.نگران شدم. اميدوارم خوب باشی. وروجک

« اميــــر »

تو هم که بد تر از من به قول فردوسی هر سی سال يه بار آپ می کنی !!

صفحه دوست داشتنی

سلام...بار اولمه اومدم..ولی وبلاگ قشنگی داری...ژيش من بيا.مطمئنم خوشت مياد ..مرسی ...بدرود.

حسين

دوشنبه 27 آذر1385 ساعت: 12:40 توسط:تولد دوباره .....از اونجا که نمی خوام 786 بشه اینجا می نویسم.... سلام عزیز...مگه شما میدونی ۷۸۶ ماجراش چیه؟ خیلی جالب شد برام..ممنون از اینکه تشریف اوردید.

حسین

تولد دباره خيلی زيباست ...

مهدی

تقديم به آنكه دوست ترينش داشتم به گرمي دستانت و بلندي سکوت سلام.اي هم فر غريب من....اي کسي که شنيدی صدايم را ز بين هياهوي غريبان آشفته رو...امروز دفتر خيال را با نامت پر و ديوار دل را رنگي به رنگ تو کردم...نقشي زدم بهاري... رنگي کردم بهشتي...نواي گرم عشق در سر سراي خانه مي پيچد ...اما از سوي کيست؟؟ عزيزترينم شکست شيشه و طلسم احساس در من ... دزدان دزديند آن در گران بهاي محبت در دلم

ارين

بلاگ خوبی هست ولی مطالبش کم هستند اگرمطالب دينی ميخوای بگو برات ميفرستم