خودِ خودم!

خودم را جلوی خود می نشانم. دستانم را می فشارم! محبت را در چشمانم می نشانم، تا به خود بگویم چقدر دوستش دارم . این مؤ اخذه نیست فقط مرور یک سال خوداست.

ای خود خوب من مگر تو سال گذشته رفتنش را اشکبار باور نکردی و عهد نبستی سال دیگر مشتاقانه به استقبالش بیایی؟! به خاطر داری آن لحظه چه نجواها داشتی و چه آرامشی در تو جا خوش کرده بود؟

چه زود یک سال گذشت.یک سال! و آیا تو یک سال بزرگ شدی؟ یا فکر کردی فرصتی بیش از روزهای رفته داری که اینگونه سر در هوا و سر خوش به هر سو رفتی؟ به یاد داری قدم هایت را چه آرام بر می داشتی و گاه مدتها در یک جا می ایستادی تا پشت سر را نگاه کنی یا شاید رفتنت را باور و یا گام های آرامت را می شمردی؟ نمی دانم! به هر حال تو می ایستادی!

می دانم تو باور کردی که یار مهربان در هر زمان با تو است. دیدم که چه آرام با او نجوا کردی! در خواب هم او را دیدی! در خیابان دست در دست با او دیدمت! اما نمی دانم چگونه خود را باز هم برای دیدارش نیاراستی! آی خود من باز هم که ژولیده ای! تو می دانی یار مهربان دستانت را رها نمی کند و با خود بر سر سفره ی عشق بیکرانش می نشاند! تو می دانی که یار مهربان عاشقانه تو را در میهمانی پاکی ها می برد، تا وجودت را از زشتی ها دور سازد! نمی دانم تو بگو پس چرا بازهم ژولیده ای؟!!  

/ 15 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طاهره

بیا ای شیخ و از خمخانه ما شرابی خور که درکوثر نباشد...

وهاب

سلام شراره وبلاگتون رو تازه ديدم تبريک ميگم احساس عارفانه تون رو موفق باشين

آيکا

سلام باد رقص هوس را آغاز کرده بيا به تماشا بشينيم

آيکا

وای که چه زيبا گفتی ياد اين بيت انداختی منو گرگ اجل بين که يکا يک زين گله می برد وين گله بين که چه آسوده می چرد براوووووووووو

‍« اميــــر »

سلام تو هم بلدی خوشگل بنويسی ها !! ببخش منو تازگی ها فقط صد سال يه بار وقت می کنم بيام و يه چيزی بنويسم در برم

جادوگر ۱۵۰

یاد بگیریم و به یاد بیاوریم چیزهای کوچکی رو که میتواند زندگی همه ی ما رو تغییر دهد یاد بگیریم که التیام زخم روح به اندازه ی زخم جسم مهم است یاد بگیریم که ادمی همان چیزی را باور میکند که پیوسته به خود میگوید یاد بگیریم واقعیت چیزی است که هست نه ان چیزی که ما می خواهیم یاد بگیریم که ناتوانی از ماست نه از قدرت مسا له ای که پیش روی ما قرار دارد یاد بگیریم که حضورمان پیوسته تغییر مثبتی در زندگی دیگران ایجاد کند حتی با یک سلام صمیمانه یاد بگیریم که هر چه اعمال و گفتار یکی نا خوشایندتر باشد به عشق بیشتری نیاز دارد یاد بگیریم که یک بچه اگر انقدر بزرگ شده که بتواند دوست بدارد انقدر بزرگ شده که بتواند غصه بخورد و یاد بگیریم بیشتر از انکه به ساعت خود نگاه کنیم ،همدیگر را ببینیم شاید این اخرین لحظه ی دیدن من و تو باشد سلام دوست خوبم اين رو تو وبلاگ د وست خوبم از قطره تا دريا خوندم. حالا كه افتخار اين روداشتم كه بيام وبلاگتون مهموني واز نوشته هاي خوبتون بهره مند بشم دوست داشتم اين رو واسه شما هم بنويسم.من آپم پيشم بياين خوشحال ميشم

يه مرد اميدوار

اين فکر گذر سريع زمان و مات ماندن ما...مرا هم به هم ريخته است

‍« اميــــر »

سلام نماز و روزه هاتون قبول يه چند روزی رفتم زيارت آقا امام رضا (عليه السلام ) گفتم شايد آقا از دستش بر بياد يه کاری بکنه گرهی از کار ما باز کنه بتونه شفاعتمون رو بکنه پيش خدا تا خدا از ما روگردون نشه