عروج

درآینه ی چشمانت، که به وسعت تمامی کهکشانهاست، غرق می شوم.

 در امواج کلامت ، که دلنشین ترین صداهاست، به آن سوی رویاهای گم شده ی بشر سفر می کنم.

خورشید وجودت ، که جان تمام عالم است، مرا از گرمای روح بخش غنی می سازد.

سلولهای بدنم ، که پر نیازند، همه تو را فریاد می کنند.

سر در گریبان کرده ام ، سرم را که از یاد تو پر است، بالا می آوری.

اشک شوق ، صورتم را شستشو می دهد و تو با مهربانی اشکهایم را در مشتت جمع می کنی تا وجودم را با آن اشک پاک تطهیر دهی.

و چه عاشقانه مرا در آغوش می گیری و من خود را در تو و تو را در خود حس می کنم.

/ 30 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساسان

با حضور خود خوشحالم کنيد

مهاجر

الهم لک الحمد حمد الشاکرين. همين!!!!!

« اميــــر »

تق - تق - تق - تق سلام سلام صابخونه ! منم « اميــــر » کسی اينجا نيس ؟! آهای - آهای يکی بياد يه شعر تازه تر بگه

۱بیسواد

سلام خود را در تو و تورا در خود حس میکنم.ار این جمله زیاد خوشم نمیاد با اینکه بسیار مفاهیم زیبائی میتونه توش نهفته باشه. موفق باشی و در پناه حق

آريا

سلام... ميبينم که هيچ متن تازه‌ای ننوشتی.. اين رو قبلا خونده بودم... پس ديدی به چيزی عادت نکردي.... من راجع به اين وبلاگ هميشه به موقع اومدم فعلا

۱بیسواد

سلام خوب دلیلش اینه که این جمله رو اولین بار از کسی شنیدم که خاطره ی خوبی ازش ندارم.جمله ای که نوشتید زیبا بود و پر معنی.ولی خوب برای من خوشایند نبود.خوب ببخشید که گفتم. آدم بیسواد همینه دیگه قدرت تفکیک مفاهیم رو نداره.برای همین از هر جمله ای برداشت خودش رو میکنه. موفق باشی و در پناه حق

ساسان

سلام نميخوای به ما سری بزنی

سيناسناتور

سلام. هميشه به خاطر اينگونه تفکرتون شما رو تحسين می کنم. ان شاالله که سالهای سال بنويسيد و لذت ببريم. به اميد ديدار