عظمت بايد در نگاه تو باشد....

صدای جغد سکوت شب را چه معنا دار می شکست او دردور دستها بر روی درختی غریبانه آواز سر می داد. به یادم هست که می گفتند آوازش شوم است . اما از کودکی نوای جغد را ، که با غروب آقتاب بر بلندای درختان تبریزی یا چنار پیری می نشست، دوست داشتم. و از لابلای ناله هایش صدای خدا را می شنیدم. وقتی آوازش با نغمه ی جیرجیرکها در هم می آمیخت ، چه لالایی زیبا و دلنشینی در گوشم زمزمه می کرد...

/ 35 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

«جغد و دوست داشتن»، تركيب بعيدي است، اما محال نيست ...

مهدي

حتي اگه آوازش شوم باشه، شرف داره به هزارتا آوازي كه نمي گند شومه اما توش پر از فتتنه است

مریم شریعت پناهی

جناب تولد دوباره.. خیلی قشنگ می نویسید.. پیشی هم با یه عالم غم به روزه..

مهدي

عکس ميترا رو عوض کردم ...

یه مرد امیدوار

من هم صدای مرغی را دوست داشتم که فقط شب ها می‌‌خواند. بهش می‌گفتن مرغ حق. تا صبح می‌خواند و چه زيبا هم...

حنيف

اين جمله از اندره ژيد بايد باشه اگر اشتباه نکرده باشم....

مريم

زيبا ترين نغمه های عاشقی رو اونايی سر دادن که عشق رو به قلبشون سنجاق کردن ...مثل همون جغد...

؟

سلام ممنون اومدی قشنگ بود يا حق

مهدی

خيره خيره جغد را مينگريستم و دعا ميکردم که که بسوی من نيايد چرا که من از صدای بال اين جغد ميترسم.................. عزيزم مرسی که به من سر زدی . بی خبرم نزار

نشونه

گاه در تنگ در قفس بودن /بهتر از زشت و بد نفس بودن... موفق باشي...