هبوط در کوير

شب بود. کویر در سکوت! و من در انتهای خود ایستاده بودم. خاک تشنه ی کویر مانند دریای مواج متلاطم بود. تک درختی تشنه به انتظار قطره ای باران ریشه هایش را تا عمق خاک فرو برده و باد سرد شبانگاهی را به نظاره نشسته تا تنها امید یک خسته در کویر باشد.

بی تا ب  به سویش می شتا بم اما گویا تک درخت سرابی بیش نبود. کویر در جنب وجوش، در تکاپو و من در خود وامانده . اسماعیل کوچکم کو تا با گریه هایش مرا در یافتن چشمه ای زلال و جوشان یاری کند.

چشمانم را می بندم تا در درونم سبزی و آبادی ببینم اما سرمای کویر مرا هوشیار می کند تا در واقعیت بمانم.

/ 34 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزيز و گرامي و ضمن آرزوي تندرستي و سعادتمندي شما در تمامي مراحل زندگي باستحضار ميرساند کلبه درويشي حقير با مطلبي بعنوان ...برقراري عدل و عدالت در جهان يک آرزوست ؟ بروز شده است ...خوشحا خواهم شد تشريف بياوريد مثل هميشه منتظر قدوم سبز و حضور گرمتان هستم ...در پناه حق باشيد و خدانگهدارتان ............ زندگي بذر محبت کاشتنه .....نه به ناداني و نه به داشتنه .....حاصل عمرا گران مايه ما .......... نام نيک از خود بجا گذاشتنه ......نام نيک از خود بجا گذاشتن ................يا حق .........................

رضا

خداوندا اگر باید هنوزم به راه وصل تو عمری بسوزم ز مژگان سوزن و با تاری از عشق به پیکر جامه عشق تو دوزم بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان خداوندا به پاکان تو سوگند اگر که بگسلی بند من از بند ز خاک من دمد گل های لاله به هر برگش زند نام تو لبخند بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان دل دیوانه را دیوانه تر کن مرا از عالم تن بی خبر کن من از این پیکر خاکی گذشتم وجودم را ز نورت پر شرر کن خداوندا اگر باید هنوزم که باشد سایه شب ها به روزم اگر باید چراغی از حقیقت به راه ظلمت دل برفروزم بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان خداوندا من و این شام هجران دلی دارم از این قاله گریزان تو را خواهم تو را ای پاک مطلق که تا در ذات تو حل گردم آسان بسوزانم بسوزانم بسوزانم بسوزان

سهيلا

شراره جان ممنون از اومدنت...بازم به روزم و منتظر قدمهات سبزت و نظرات خوبت

تولدي دوباره

سلام شراره جان در کوير به خودشناسی و خداشناسی رحت تر ميشه رسيد ...به دور از هياهوی شهر ...به دور از زرق و برق خيابانها فقط تو هستی و خدای خود و آسمان پر ستاره ...می بينی حتی آسمانش هم با آشمان شهر متفاوت است .... به روزم

يکا

سلام سلام وای که چقدر زيبا نوشتی آره واقعيت اينه اما حقيقت چيست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ممنونم خبرم کردی تا دوباره انشاالله

زهرا

سلام گلم! من فکر می کردم واسه اين مطلبت کامنت گذاشتم! البته الانکه فکر می کنم می بينم گذاشتم اما چرا نيست نمی دونم!! همه ما منتظريم تا روزی از چشمه ناب حقيقت سيراب شويم. يا ما اسماعيل نيستيم و يا....