تولد دوباره

خلوت

کلاف سر در گم افکارم را به کنج دنجی می کشانم تا شاید ....

ای رحمان ! به دستان گرم تو بیش از هر دستی نیازمندم.

ای رحیم ! نگاه مهربان تو بیش از هر نگاهی به وجودم گرما می بخشد .

 ای ستار ! سینه ام آرامگاه دردهاست، این دردها را خود درمان باش .

ای مالک ! من هیچم و همه تویی، دستم گیر که پاهایم نای راه رفتن ندارد.

ای ناظر ! مرا در هر دمی مراقب باش.

ای مانع ! مگذار که بی مهابا گامهایم را به سوی نیستی بردارم.

عاشقم اما عشق ورزی نمی دانم، شیفته ام اما مهرورزی نیاموخته ام!

تو مرا در مدرسه ی پر صفایت عشق و مهر بیاموز!!!

 

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٥ - شراره