تولد دوباره

مهمانی...

چی بپوشم؟ چه جوری خودمو آرایش کنم؟ چه مدل مو بیشتر بهم میاد؟ چه عطری بزنم؟ وای داره دیر میشه!! چقدر طول میدم!

هر دفعه دعوتم می کنه،ولی اینقدر این ور و اون ور می کنم تا  بخوام برسم مهمونی تموم شده!

هی می گم تا مهمونی دیگه بایدزودتر کارامو بکنم، ولی بازم حواسم پرت می شه! میرم لباس بخرم اما سرم جای دیگه گرم می شه! وای چقدر من سهل انگارم!

چرا اینقدر این دست و اون دست میکنم؟ هی میگم  خیلی وقت دارم ولی یه دفعه می بینم بازم مهمونی شروع شده و من هول هول باید برم، ژولیده و بهم ریخته !با خودم میگم نرم. ولی این قدر اون مهمون نوازه که خودش میاد دنبالم!! همونجوری هم  خیلی خوب تحویلم می گیره. می خوام از خجالت آب بشم. میرم دم در می شینم ، دستمو می گیره می بره بالا می شونه ! آ خه من چه جوری با این سر و وضع آشفته بیام این بالا !! روم نمی شه، سرمو می اندازم پایین ، تو یقه ام. ولی با نوازشی گرم سرمو بالا میاره. میگه من همینجوری ام دوستت دارم!!!!وای چقدر من ......

          نمی دونم چی بگم؟ فقط می تونم بگم فقط تو رو دارم و دوستت دارم. تنهام نذار ، مثه همیشه باهام باش!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥ - شراره