تولد دوباره

سکوت....

سکوت می کنم. سکوت! و چه غمگین است این سکوت!

سکوت می کنم تا حرفهای نا گفته ام را  نامحرمی نشنود .سکوت می کنم تا اعتراضم را به همه رسانده باشم.اما آیا کسی به سکوت من اهمیت می دهد؟آیا کسی خواهد فهمید من هم حرفهایی برای گفتن دارم؟

من هم دوست دارم با صدای بلند فکر کنم واندیشه هایم را با گوش شنوایی نجوا کنم.اما افسوس هر چه می جویم ، نمی یابم!!

چه روزها که وانمود کردم مشکلی ندارم و با لبخندی تظاهر به خوشبختی و شادی نمودم تا شاید آن شادی در وجودم انعکاس یابد. اما این راه تنها  باعث شد، حتی خود نیز از درد و مشکلم  غافل بمانم.

تا کی به احسا سم بهایی داده نمی شود؟ تا به کی احساسات آسیب دیده ام  نادیده گرفته می شود ؟تا به کی با بی اعتنایی ها و ترشرویی ها، آزردگی ام را بیشتر می کنند؟

سکوت می کنم. سکوت! و چه فریادی بلند تر و رسا تراز سکوت؟!                                             

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٥ - شراره