تولد دوباره

يار بيدار

دوش بر سر سجاده ی عشق رازها گفتم به دلدار

وندر آن تاریک شب، من سراپا غرق دیدار

سر فرو برده به دامن، مویه ها کردم سبکبار

آه ها بر سینه جاری، آن چنان مست و تبدار

خطاب آمد از آن یار مهربان گفتار

"مترس از تلخی دوری که زنهار

مترس از چهره ات پرده، بردار

مترس از من که من در تو نهفته

مترس از بازی شیطان که خفته

مترس از درد درمانت منم من

مترس از سردی، گرمایت منم من

مترس از این همه آشوب و صد رنگ

مترس از این فریب و خدعه، نیرنگ

منم اینجا کنارت، تو در آغوش

منم اینجا همه درد تو بر دوش

منم معشوق، تو آزرده کی باش

منم جانان، تو آماده می باش!"

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۸ دی ،۱۳۸٦ - شراره