تولد دوباره

چرا گريه نه؟!

سال ها ست که دلم نمی خواهد، کسی اشک هایم را ببیند. اما این روز ها چشمانم بهانه گیرشده اند و اشک های مهار گسیخته کویر صورتم را سیراب می کنند. چه شادمانه خود را از قفس چشمانم رها می سازند. گویی سال ها آنها را در زندان چشمانم به اسارت گرفته بودم.

گریه بهانه نمی خواهد! مگر دل شکسته را به جز گریه چه آرام می کند؟! دل شکسته هر جور شکسته باشد، شکسته است! چرا و چطور نمی داند." مهم نیست" هم سرش نمی شود. فقط می داند قطعه قطعه شده، تکه تکه های آن ذره ذره ی وجودش را پاره پاره می کند. می شکند و همه ی وجود او را می شکافد!

اشک ها تنها مرهم شکاف هاست. صادقانه بگویم: گریه بهانه نمی خواهد!

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ - شراره