تولد دوباره

سکوت دلنشین

همه جا ساکت و آرام بود. سر بر بالش نرم و غرق در سکوت و تاریکی! نور چراغ از درز در، دزدانه به درون اتاق سرک می کشید. مژگانم با اشعه های نور ،در بازی نور وتاریکی همبازی شدند! ریه ام هوای درون اتاق را می بلعید، اکسیژن هایش را با شتاب جدا می ساخت و دی اکسید کربن ها را آرام به بیرون هل می داد، تا مبادا سکوت را بشکند!

عقربه ها عجولانه به جلو می دویدند تا زمان بی حرکت نماند!

صدای بلعیدن و پرتاب هوا در ریه هایم،خود را با تیک تاک ساعت روی دیوار، هم آهنگ می کرد و سمفونی زیبایی را در این سکوت در گوشم می نشاند!

جیرجیرکی در خلوت خود از دنج تنهایی بیرون آمد و از ورای پنجره با آوازش مرا در سکوت آن سو ترها شریک کرد! و من سر مست از سکوت با آهنگ نفس هایم ، تیک تاک ساعت و آواز جیر جیرک در نگاه دزدانه ی نور لبخند زدم!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦ - شراره