تولد دوباره

داستان زندگی...

زندگی سراسر داستان است و رمان. اگر هر یک از ما زندگی مان را بر روی  صفحات سفید ثبت کنیم ، با داستان دیگری متفاوت خواهد بود و هر که داستان خود را زیبا تر ، مصائبش را دشوارتر ، روزهای تلخش را تیره تر و خوشی هایش را شیرین تر به تصویر می کشد.

و ای کاش هایی در این صفحات دیده می شود، که نتیجه ی تجربه ی هر چند اندک ماست. البته اگر آن تجربه ها نبود ای کاش ها نیز نبود.

تصور می کنم سرنوشت دست یکایک ما را در این وادی سراب گونه ی دنیا به یکدیگر می سپارد تا هر چند کوتاه یار یکدیگر باشیم.

غربت و تنهایی در میان یاران و اقوام تلخ تر از بودن در فراق است. وقتی لبهایت از گفتن خسته باشد یا گوش شنوایی نداشته باشی، وقتی قلبت سرشار از غم و درد است ، یا پاهایت نای  رفتن ندارد ، وقتی دستهایت از حرکت باز می ایستد یا مغزت سرشار از آ شفتگی است. غریبانه تر از هر غریبی فریاد بر می آوری و ناله سر می دهی ، آن زمان است که فقط خدا را حس می کنی!

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥ - شراره