تولد دوباره

باران

باران بر

باران بر شیروانی می کوبد و با آوازش زندگی را سر می دهد. ناودان ها با هیاهو به یاریش می شتابند تا موسیقی باران را زیباتر سازند.

خاک گرچه تشنه نیست اما همچنان عاشقانه ذرات باران را می بلعد. گل های پامچال از ریزش باران به وجد آمده و دست در دست می رقصند. عطر شب بو گل سرخ را یبدار می کند. برگ های جوان مشتاقانه یکی بعد از دیگری سر بر می آورند. شکوفه های هلو بر شاخه های خشکیده برگ های نو رسته را برای رستن امید می دهند. شمعدانی سرافراز در باغچه به امید گل های وجودش قطرات باران را در آغوش می کشد. درخت نارنج شاخه هایش را به آسمان برده تا برگ هایش از باران مست شوند. گل های بابونه و قاصدک در میان علف ها خود نمایی می کنند.

در ریه هایم طراوت هوا را پنهان می کنم. سر به آسمان می برم. ا بری به مانند عقاب ، با لهایش را گشوده ، منقارش را نیز! و بر روی با ل سمت چپش جوجه اش را با خود به اوج می برد!

قدم بر خاک سیراب می گذارم. پاهایم بر آ ن فرو می رود. خاک مرا در خود می طلبد و من سر مست از طراوت باران در کنار شکوفه های هلو می شکفم ! نفسی از اعماق وجودم می گریزد و خود را در فضا سرگردا ن می کند و سپس هوایی تازه و شاداب خود را شادمانه در آغوش ریه هایم جا می کند!!

باران بر

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - شراره