تولد دوباره

عروج

درآینه ی چشمانت، که به وسعت تمامی کهکشانهاست، غرق می شوم.

 در امواج کلامت ، که دلنشین ترین صداهاست، به آن سوی رویاهای گم شده ی بشر سفر می کنم.

خورشید وجودت ، که جان تمام عالم است، مرا از گرمای روح بخش غنی می سازد.

سلولهای بدنم ، که پر نیازند، همه تو را فریاد می کنند.

سر در گریبان کرده ام ، سرم را که از یاد تو پر است، بالا می آوری.

اشک شوق ، صورتم را شستشو می دهد و تو با مهربانی اشکهایم را در مشتت جمع می کنی تا وجودم را با آن اشک پاک تطهیر دهی.

و چه عاشقانه مرا در آغوش می گیری و من خود را در تو و تو را در خود حس می کنم.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٥ - شراره