تولد دوباره

روزگار عجيبی است نازنين

قلم بر کاغذ می سرد و دریایی از سخن در کلماتی خلاصه می شود.کیست که این نوشته ها را بیابد و بخواند؟آیا باید بعد از من خوانده شوند؟ تا با کلمه ی "بیچاره  " فقط دل خود را آرام سازند؟

افسوس که این مردم مردگان را بر زندگان ترجیح می دهند. چرا باید اینگونه باشد؟ زمانی که می شود بود و از بودن لذت برد ، چرا نبودن را حسرت بخوریم؟!

ملتی که جسمهای بی روح را می پرستند...جسمهایی که چون چوب خشکیده اند....جسمهایی که توان فریاد ندارند، اعتراض نمی کنند، گوش هم نمی دهند. و ای کاش لحظه ای خدا این جسم را توان می داد تا برخیزد و همگان را بنگرد و بگوید :" ای دغل بازان، ای ریاکاران آنروز که بودم مرا ندیدید، صدایم و فریادم  را نشنیدید، اشکهایم را نظاره و تنهاییم را درک نکردید....حال با اشکهایتان و مویه های ریاکارانه تان برایم پایکوبی می کنید؟"

اما خواست خدا این است که در جهل باشیم و پنداریم مردمی نیک هستیم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٥ - شراره