تولد دوباره

افسانه ی فراموش شده

قایق چوبین، خسته از معلق بودن و تلاطم امواج خروشان در آرزوی آغوش ساحل گم گشته، خود را به دست امواج بی رحم دریایی سپرده که روزی قرار بود با موجهایش قایق را پله پله به خورشید برساند. آن روز قایق دریا را باور کرد، حتی به یاد دارد در خواب، ساحل آرامش دریا مأوای قایق و پرنده های دریایی عاشق بود.

دریای نیلگون که روزی بخشنده به روی قایق چوبین آغوش گشوده و قایق را به خود خوانده بود، امروز قایق را به هر سو می کوبید و با امواج سهمگینش قایق چوبین جوان را به دل خود می برد و سعی در انهدام آخرین رمق چوب های ناتوان قایق داشت، و هر گاه قطعه ای از قایق را جدا شده می یافت آن را بلعیده و به اعماقش می کشید، تا مبادا خود آلوده شود.

آری، روزگاری قایق چوبین هم افسانه ای بیش نخواهد بود. نیک می دانیم که افسانه ها نیز گاه به فراموشی سپرده می شوند.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٩ - شراره