تولد دوباره

داستان زندگی...

زندگی سراسر داستان است و رمان. اگر هر یک از ما زندگی مان را بر روی  صفحات سفید ثبت کنیم ، با داستان دیگری متفاوت خواهد بود و هر که داستان خود را زیبا تر ، مصائبش را دشوارتر ، روزهای تلخش را تیره تر و خوشی هایش را شیرین تر به تصویر می کشد.

و ای کاش هایی در این صفحات دیده می شود، که نتیجه ی تجربه ی هر چند اندک ماست. البته اگر آن تجربه ها نبود ای کاش ها نیز نبود.

تصور می کنم سرنوشت دست یکایک ما را در این وادی سراب گونه ی دنیا به یکدیگر می سپارد تا هر چند کوتاه یار یکدیگر باشیم.

غربت و تنهایی در میان یاران و اقوام تلخ تر از بودن در فراق است. وقتی لبهایت از گفتن خسته باشد یا گوش شنوایی نداشته باشی، وقتی قلبت سرشار از غم و درد است ، یا پاهایت نای  رفتن ندارد ، وقتی دستهایت از حرکت باز می ایستد یا مغزت سرشار از آ شفتگی است. غریبانه تر از هر غریبی فریاد بر می آوری و ناله سر می دهی ، آن زمان است که فقط خدا را حس می کنی!

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٥ - شراره

فرصت ها مانند ابر بهاری در گذرند!

آنگونه لحظه ها را از دست می دهیم، روزها را به بیهودگی شب میکنیم و شبها را صبح ، که گویی فرصتی بی نهایت برای رشد وساختن داریم.

ای کاش کلام شیرین و رسای مولا دائم در گوشمان نجوا کند که

"فرصت ها مانند ابر بهاری در گذرند" تامبادا آسان این ابرها را با

حرکات ناموزون از خود دور سازیم.

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٥ - شراره

سجده عشق

زندگی با یاد تو شیرین شده

قلب من از عشق تو رنگین شده

سر به سر دنیا سر آغازش تویی

جان من روحم تویی عشقم تویی

تا به کی این کهنه جانم پر کند

تا به کی این عاریت جانم کند

تا به کی آوارگی جانا مرا با خود بری؟

سر به دامانت گذاری جان دهی؟

تا به کی سر بر گریبانم نهم؟

تا به کی روح از پی جانم دود؟

عشق من سر بر در درگات می سایم ولی

جان من روحم به پرواز آید و ناید دمی

این دمم والاست سجده بر درت

سجده عشق است جانا درگهت

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٥ - شراره