تولد دوباره

عروج

درآینه ی چشمانت، که به وسعت تمامی کهکشانهاست، غرق می شوم.

 در امواج کلامت ، که دلنشین ترین صداهاست، به آن سوی رویاهای گم شده ی بشر سفر می کنم.

خورشید وجودت ، که جان تمام عالم است، مرا از گرمای روح بخش غنی می سازد.

سلولهای بدنم ، که پر نیازند، همه تو را فریاد می کنند.

سر در گریبان کرده ام ، سرم را که از یاد تو پر است، بالا می آوری.

اشک شوق ، صورتم را شستشو می دهد و تو با مهربانی اشکهایم را در مشتت جمع می کنی تا وجودم را با آن اشک پاک تطهیر دهی.

و چه عاشقانه مرا در آغوش می گیری و من خود را در تو و تو را در خود حس می کنم.

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٥ - شراره

جهت رفع سوء تعبير شديد!!!!از پست قبل

بارالها تو آگاهی که حسین در فراسوی زمان و در بلندای عشق پرچم توحید را استوار کرد.

خدایا تو نیک می دانی آنچه را که اتفاق افتاد ، برای مقام و متاع دنیای فانی نبود.

مهربانا تو با خبری او می خواست نشانه های دینت را آشکارسازد، و احکام فراموش شده ی آن را به جریان بیاندازد.

ایزدا تو دیدی که او می خواست  بندگان ستم دیده ات را یاور باشد، و در میان مردم صلح و صلاح را آ شکار سازد.

کریما تو می بینی که بر سر بریده ی حسین و آوارگی عزیزانش مویه ها سر می دهیم، اما پیام حسین را در کهنه تاریخ بشر جا گذاشته ایم. ما با خود چه می کنیم؟!!!

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٥ - شراره

ياری اندر کس نمی بينم ياران را چه شد؟؟؟؟؟

سلام حسین جان ! باز هم محرم آمد....ماهی که تو برایمان پیامهایی برای تمام سال داشتی آمد....پیراهن سیاه را بر تن می کنیم... تا برایت مویه ها سر دهیم.....ماهر سال تو را در محرم جا می گذاریم ....در صندوق عزا پنهانت می کنیم تا مبادا پیامت وقفه ای در روزمرگی هایمان باشد....سر بریده ات را هر سال از صندوق بیرون می آوریم و گرد و خاکش را میزداییم.....دل تشنه ی همراهانت را با مشک عباس آب می پاشیم....چشم و ابروی ماه بنی هاشم را سرمه می کشیم....دستانش را می بوسیم....موهای زینب راچون دلش پریشان می کنیم ....ضجه هایش را با دهل به  گوش عالم می رسانیم.....اشکهای رقیه ات را در خرابه ها پخش می کنیم.....علی بیمارت را تیمار می کنیم....کاروان اسیرت را با زاری همرامیم....کودکان مسلم را در شهر می چرخانیم....یتیمیشان را گوشزد می کنیم ....شام غریبان را با شکوه برگزار می کنیم...  حسین جان برایت کم نمی گذاریم...... زنجیر ها بر پشت می ساییم ....تا محبتمان را بر تو ثابت کنیم.....گل بر سر میزنیم .... تا بگوییم بدون تو مولا می میرم..... برایت اشک می ریزیم ....بر سر و سینه می کوبیم ...تا شب اول قبر شفاعتم کنی.....بیرق و علم به راه می اندازیم....تا در کربلا تنهایت نگذاریم....می بینی حسین جان ما حتی ظهر عاشورا هم نماز می خوانیم .....وای خطا کردم بدان که بر تربتت در همه ی سال نماز می خوانیم....به بیماران تربت می خورانیم...روضه ات را می خوانیم......تا عشق سرشارمان را نثارت کنیم....و تا اربعین شادی را بر خود حرام می کنیم.....می بینی آقا ما چقدر خوبیم.....پس سفارش ما را فراموش نکن!!!

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٥ - شراره